تبليغاتX
قلم معترض
به این آدرس مراجعه کنید لطفاْ:

س وبلاگ جدید (kickerpen۱.blogfa.com)

آدرس وبلاگم به دلیل فیلتر متاسفانه تغییر کرده است و از شما پوزش می خواهم.

+ نوشته شده توسط محمد مهدی حبيبي در پنجشنبه 1387/12/29 |

پایداری ، اتحاد و مبارزه جواب می دهد.

دانشجویان زندانی امیرکبیر(توکلی منصوری قصابان) که به اتهام توهین به مقدسات دستگیر شده بودند از زندان آزاد شدند. دادگاه این سه دانشجو را از توهین به مقدسات تبرئه کرده و پی برده که این کار دانشجویان نبوده است و کاملاً مشخص بود و از همان روز اول همه می دانستند که محال است این دانشجویان چنین عملی انجام دهند و برخلاف گفته های دروغ برخی افراد امنیتی که در دشمنی با دانشجویان ردخور ندارند که ادعا می کردند حلقه نامرئی پشت صحنه این نشریات دانشجویی را یافته اند، این دانشجویان کاملاً بیگناهند و این در حالی است که شنیده می شد به محکومیت این دانشجویان هشت سال اضافه می شود. و بار دیگر دروغ دروغگویانی همچون حراست ها و جامعه اسلامی ها و بسیج ها بدست خود رژیم برملا شد، چه تبلیغاتی داشتند این سه نهاد که اینها دانشجویانی کافر بوده اند ، توهین به مقدسات آسمانی کرده اند ، مستحق مرگ اند ، مستحق زندان اند، ولی حالا می بینند همه آن چیزهایی که آنها می گفتند حرف هایی بود که از سر تابعیت کورکورانه از عاملان زندانی کردن دانشجویان زده می شد و هیچ مدرکی برای صحبت خود نداشتند ، صحبت هایی که الآن هم در مورد برخی از زندانیان سیاسی می کنند و آنها هم بی پایه و اساس است، دیدید که حرفهای ما درست بود آقایان؟ دیدید اشتباه می کردی آقا؟ دیدیدی آن موقع که توهین می کردی و می گفتی که از انسانهای ناچیزی حمایت می کنیم ، سعی می کردی دست آویزی داشته باشی برای اینکه توی سر ما بزنی و باز هم نتوانستی؟ دیدید که ما درست می گفتیم نه شما؟

اما این به این معنی نیست که خود رژیم نمی دانست که چاپ آن نشریات توهین آمیز را این دانشجویان انجام نداده اند و به این معنی نیست که خود رژیم در چاپ این نشریات دست نداشت و الآن طی تحقیقات قضایی فهمیده باشند که نشریات جعلی بوده است ؛ بلکه در اصل همانطور که قبلا گفتیم " بسیار روشن است از آنجایی که پلی تکنیک همیشه از پرچم داران جنبش دانشجویی در ایران بوده و از آنجایی که بعد از سخنرانی احمدی نژاد در پلی تکنیک ضربه سختی به مأموران امنیتی خورد، خواستند با چاپ این نوشته ها اتهامی را متوجه نشریات انجمن اسلامی این دانشگاه بکنند؛ اتهامی که هیچ وقت بر آنها وارد نبوده است و در واقع خواستند بهانه ای برای سرکوب این نشریات و دانشجویان داشته باشند." و آن مطالب را با آرم نشریات انجمن اسلامی چاپ کردند تا به دستگیری های خود جلوه قانونی بدهند و همان سه نهاد و نهادهای دیگر جوابی داشته باشند که چرا اینان در زندان اند، ولی حالا که با مبارزه سرسخت دانشجویان برای آزادی دوستانشان مواجه شدند فرار را بر قرار ترجیح دادند و سریع عقب نشینی کردند. اگر در دانشگاهها و در کل کشور از زمان دستگیری این عزیزان همه درپی آزادی آنان نبودند شاید الآن احکام چندساله دانشجویان پابرجا بود ولی دانشجویان ثابت کردند که با پایداری خود قادرند رژیم را وادار به عقب نشینی کنند؛ و این باید برای دیگر زندانیان سیاسی تکرار شود.

البته دادگاه این سه دانشجو را به اتهام "توهین به بسیج" به چهارماه حبس با احتساب مدت بازداشت آنان محکوم کرده است ، طبق گفته دادگاه خود آنها این دانشجویان حدود سه ماه بدون دلیل در زندان بوده اند و به نظر من دانشجویان باید برای این سه ماه که خود آنها می گویند غیرقانونی بوده است شکایت کنند و خیلی خیلی محکم تا برقراری دادگاه از پای ننشینند تا این دست خلاف قانون رفتن ها در داخل رژیم در مورد دانشجویان کمتر انجام بشود و سعی کنند حق خود را بگیرند. گرچه به نظر من همه مدت زندانی بودن اینان غیرانسانی و غیرقانونی بود.

                                                                                         نظر بدهید

+ نوشته شده توسط محمد مهدی حبيبي در جمعه 1386/09/30 |
                                                    
مدتی پیش آقایی به نام بهنام نظری گذاشته بودند که قسمتی از آن عبارتند از:
« ،به نظر من کشور ایران دو مشکل عمده دارد 1-اسلامپرستی2- باستانپرستی(آریا محوری-فارس محوری)وحرف من همان است که عرض کردم ،اگر مایل به تبادل افکار به صورت دموکراسی بودید با کمال افتخار خواهم پذیرفت.»

در مورد گزینه اول «اسلامپرستی» من هم معتقدم که بسیار اشتباه است چون خود اسلام دین خدا پرستی است و ما نباید هدف یعنی پرستش خدا را رها کنیم و راه را که همان اسلام است بپرستیم.

ولی در مورد آریا محوری،فارسی محوری(البته با این توضیح که منظور همه اقوام ایرانی است و فقط به فارسی زبانان اشاره نمی کنیم،اقوامی مانند ترک،کرد،لر،جنوبی،بلوچ،گیلکی و ...) و وطن پرستی و باستان دوستی با ایشان موافق نیستم.

  با یک مثال ساده آغاز می کنم. فرض کنیم مشخص نباشد که ما از چه پدر و مادری متولد شده ایم و هیچ تصویری از قبل از تولد خودمان در ذهن نداشته باشیم؛ در اینصورت همه می دانیم که چقدر زندگی برای ما مشکل می شود. هویت یکی از پایه های اساسی شخصیت است و من یا شما نمی توانیم در جامعه ای یک فرد عادی باشیم در صورتی که هویت ما ( منظور هر چیزی است که به هویت برگردد مانند پدر و مادر،ملیت و ...) برای خود ما مشخص و کاملا روشن نباشد. پس ما باید یک شناخت دقیقی از گذشته خانواده،محل سکونت و در نهایت کشوری که در آن زندگی می کنیم داشته باشیم و ما باید یک هویت ملی برای خود و دیگران داشته باشیم و این می تواند بسیار بسیار زیاد به ما کمک کند.

اگر ما بدانیم که کشور ما دارای بیش از هفت هزار سال قدمت و بیش از دوهزاروپانصد سال تمدن است کمتر زیر بار بی تمدن ترین افکار دنیا می رویم. اگر بدانیم که اولین منشور جهانی حقوق بشر (که می توانید از اینجا دانلو کنید) توسط کورش کبیر پادشاه ایران منتشر شده است و اگر بدانیم که داریوش در وصیت نامه خود چه دستورات و چه وصیت هایی برای مردم و حکومت بعد از خود دارد و اگر دعاهای کورش کبیر را بخوانیم متوجه می شویم که ما ملتی بوده ایم سراسر آزادگی و تمدن و ملتی بوده ایم سراسر فرهنگ و هنر. بر ما ثابت می شود که بر خلاف آن چیزی که بیان می شود ایران قبل از حمله اعراب بسیار پیشرفته و در مقایسه با دیگر کشورها از هر نظر یکی از برترین و شاید برترین کشور دنیا بوده است. در زمان پادشاهان هخامنشی مردم ما چنان روشنفکر بوده اند که زنها در حکومت شغل داشته اند و مطابق با قوانین کار امروزی از مرخصی برای دوران بارداری و دوران شیردهی بر خوردار بوده اند.

  اکثر کشورها یک بنای تاریخی عظیم دارند؛ در مصر اهرام سه گانه با برده داری ساخته شد، در چین دیوار چین به همین شکل و در دیگر کشورها ولی در ایران تخت جمشید با حقوق ماهیانه ساخته شد و در ساخت آن هیچ ظلمی بر هیچ کس وارد نشد. ما اگر بدانیم که تخت جمشید و دشت پاسارگاد چشمه اصلی حقوق بشر امروز غرب است در مقابل حقوق بشر جبهه نمی گیریم و از آن بیشتر از غرب دفاع و حمایت می کنیم و آنرا جزئی از فرهنگ خودمان می دانیم و نه توطئه ای از غرب برای استثمار شرق. اگر بدانیم که بسیاری از سازهای غربی بر اساس سازهای ایرانی مهندسی شده اند و اگر بدانیم که گیتار که مشهورترین نماد موسیقی غرب است برای اولین بار در حفاری های بابل پیدا شده است در مقابل موسیقی نمی ایستیم بلکه به آن عشق می ورزیم. اگر ما بدانیم که پرچم کشور ما از زمانهای بسیار دور و تقریبا از زمان نادر شاه و یا قبل از آن پرچم شیروخورشید نشان بوده است به راحتی اجازه نمی دهیم که یک ملا پرچم کشور ما را دست خوش اعتقادات منجمد خود کند.

  ایران در همین زمان هم که این ناجوانمردان بر آن حکومت می کنند دست از فرهنگ و تمدن خود برنداشته اند، هنوز با مخالفت هایی که با موسیقی و نوای خوش می شود ایرانیان علاقه زیادی به ساز و نوا دارند، هنوز به نقاشی،مجسمه سازی،تئاتر و ... عشق می ورزند و هنوز خونی که در رگ ایرانیان در جریان است سرشار از فرهنگ غنی و گذشته درخشان این سرزمین است با همه مشکلاتی که برخی سلطان های نالایق و آخوندهای از خدا بی خبر برای ما درست کرده اند؛ و در یک کلام هنوز عشق جاری است.

  شما چطور از ما می خواهید که این گذشته و این خاک را فراموش کنیم! ما اگر باستان خود را نشناسیم چطور برای آینده تلاش کنیم و اگر ما باستان ایران زمین با همه اقوامش را شناختیم چطور ممکن است که به ایران علاقه بسیار زیاد پیدا نکنیم و عاشقش نشویم ؟!

  این سرزمین آریا بدون هویت نیست که ما به باستان آن اهمیتی ندهیم. همانطور که یک شخی به هویت احتیاج دارد یک سرزمین هم به هویت،تاریخ،باستان و گذشته احتیاج دارد.

درود بر ایران و ایرانیان پاک سرشت

درود بر پرچم زیبای ایران مزین به شیروخورشید

و درود بر شما همراهان گرامی

+ نوشته شده توسط محمد مهدی حبيبي در جمعه 1386/04/22 |

      نمایش جمهوری اسلامی

ساعت 5:30 صبح روز یکشنبه10/4/86 صدای بلندگو که قرآن می خواند از دور شنیده می شود. من ساعت 9 باید برای آخرین امتحانم بروم و چون روز قبل از آن هم امتحان داشتم صبح زود بلند شده بود تا شاید نمره بهتری بیاورم؛ ولی صدای بلندگو نظرم را جلب کرد، دیروز هم دوستم گفته بود که قرار است یک نفر را اعدام کنند، با اینکه فرصت خیلی کمی داشتم ولی دوچرخه برادرم را برداشتم و به طرف محل برگزاری رفتم.

جمعیت زیادی برای دیدن این تئاتر غم انگیز آمده بودند، خیابانهای اطراف همه پر شده بودند، همه منتظر شروع نمایش بودند، دیدن این نمایش بدون هزینه است! آنها سناریوی کشتن یک انسان را بصورت زنده برای شما اجرا می کنند. همه چهره ها برافروخته بود، بعد از خواندن قرآن و دعا و نیایش خواندن حکم شروع شد، به چند سال زندان و چند شلاق و اعدام محکوم شده بود. مردم از دیدن این نمایش لذت می بردند یا نه نمی دانم، ولی کسی با کسی صحبت نمی کرد و فقط صدای بلندگو شنیده می شد که خواندن حکم را ادامه میداد.

به راستی این چه نمایش هایی است که بیست و هشت سال است در شهرهای ما اجرا می شود؟! چرا نمی توانیم نمایشی غیر از اعدام ببینیم؟ صحنه کشتن آن هم با این شکل چه دیدنی دارد؟

چطور نمی توان این فرد را در زندان اعدام کرد؟ چرا باید همه ببینند؟ برای ایجاد وحشت؟ شاید! می گویند برای عبرت سایرین، این همه اعدام در بیست و هشت سال آیا جرایم را کمتر کرده است؟ آیا سایرین عبرت گرفتند؟ چرا هر روز با زیاد شدن اعدام ها جنایت هم در جامعه زیاد می شود؟

چطور نمی توان او را با زدن یک سوزن آرام و بدون همهمه اعدام کرد؟ مگر قرار نیست که او بمیرد؟ پس چرا باید قبل از مرگ شلاق هم بخورد؟ چرا باید اعدام ها هم همراه با شکنجه باشد؟ چرا زندگی ما شکنجه شده است؟ ایجاد این صحنه ها در میان محلات آن هم آن موقع صبح چرا؟ آیا این صحنه در بچه ها اثر منفی ندارد؟ آیا آنها اینقدر نمی فهمند یا اصلا اهمیت نمی دهند؟ چرا نمی شود همین اعدام را جایی خارج از شهر یا حداقل جایی که کمتر تراکم جمعیت باشد اجرا کرد؟ چرا صبح ها مردم به جایی بیداری با آفتاب باید با صدای نکره و نتراشیده یک امنیتی که حکم اعدام را می خواند بیدار شوند؟ (در عکس ها مشهود است که در میان خانه های مسکونی است)

مادرم در خانه ماند تا اگر بچه ها بیدار شدند نترسند و من هم بعد از گرفتن این عکس ها سریع برگشتم چون طاقت دیدن مرگ یک جاندار به این شکل را ندارم. فکر کنم وقتی به خانه رسیدم حکم در حال اجرا بود.

چنان درگیر دیدن این صحنه (تماشای اعدام توسط مردم) شده بودم که دیگر امتحانم هم از یادم رفت و علاوه بر دیر رسیدن به امتحان چیزی به یادم نمی آمد.

       نمایش جمهوری اسلامی

+ نوشته شده توسط محمد مهدی حبيبي در دوشنبه 1386/04/11 |

نگاهی دیگر به طرح امنیت اجتماعی

یک افسر پلیس با بدترین شکل به جان یک دختر افتاده است و دختر در حال گریه کردن است...یک پسر جوان فقط به دلیل مدل مویش سوار وانت می شود و در حالی که به او توهین می شود به کلانتری برده می شود...سرو روی زنی به خاطر اینکه موهاش زیبایش از روسری بیرون بوده است خونی شده است...سربازی ماسک به صورت با باتوم به سر جوانی می زند که زخمی، لخت و بی هوش است و سربازان مدام او را از زمین بلند کرده و دوباره بر زمین می کوبند،او بی هوش است...

مدتی است طرح طالبانی امنیت اجتماعی توسط رژیم به صورت گسترده در حال اجراست. طرحی که از ابتدای اجرا تا به امروز تغییرات فراوانی کرده است. در ابتدای طرح سخن درباره برخورد با تولیدی هایی که لباسهای کم حجاب تولید می کنند و تذکر بسیار آرام به خانم ها و همچنین برخورد قانونی با مخلان امنیت محله ها بود.

ولی امروز که حدودا دو ماه از اجرای طرح می گذرد تذکر بسیار آرام به تولیدی ها و برخورد آن هم به بدترین شکل ممکن با خانم ها و به  خاک و خون کشیدن غیر قانونی ارازل و اوباش را شاهد هستیم.

همگی این روزها صحنه های خشونت بار برخورد نیروی انتظامی با جوانان را می بینیم. صحنه هایی که بعد از سقوط طالبان کسی فکرش را هم نمی کرد که تکرار شود.

رهبران مایل به بن لادن ما هم حتما باید دلیلی به شکل عوام فریبانه و منطقی برای این اعمال داشته باشند. برای اثبات احمقانه این وحشیگری ها چه کسی بهتر از دکتر حسن رحیم پور  که مدام در شبکه های صدا و سیما به جلوه روشنفکری بخشیدن به استبداد مشغول است. و البته باید اذعان کنیم که بی تأثیر هم نیست و بعضی واقعا دل به حرف های این آقا داده اند. ولی کافی است فقط یکبار به حرف های ایشان به دقت گوش کنید تا متوجه تناقض های واضح در صحبت هایش بشوید.

شاید برخی صحبت از این بکنند که برخورد با ارازل با هر شکلی که باشد برای جامعه مفید است و آنها مستحق چنین رفتاری هستند؛ ولی در جواب باید گفت خیر. من هم با برخورد قانونی با ارازل که در کوچه ها و خیابانها مزاحم آسایش مردم اند موافقم ولی نه به این شکل. حکومت که در تمام دوران حضورش برخوردی با این افراد نکرده و اصلا برایش مهم هم بنوده است به یکباره با تندروی بیش از حد کاری را انجام می دهد که مسلماً از برخورد نکردن با این افراد خیلی بدتر است. در درجه اول این برخورد با آنها خلاف قانون خود جمهوری اسلامی است. در قانون جمهوری اسلامی مجرم تا وقتی که گناهش در دادگاه صالحه ثابت نشود بی گناه است. حال این نیروها به گفته خودشان این افراد را در محل می گردانند تا اگر اهالی از آنها شکایتی دارند و از آنها می ترسیده اند با دیدن این صحنه ها خاطر جمع شوند و از آنها شکایت کنند. این با قانون همین آقایان هم صددرصد تناقض دارد. در درجه دوم اگر نیروی انتظامی این چنین وحشیانه با این افراد برخورد کند پس نه تنها تفاوتی با آنها ندارد بلکه از نظر شخصیتی بسیار از آنها پست تر است.اثر مخرب اینگونه اعمال در جامعه که شاید کمتر کسی به آن توجه داشته باشد ایجاد صحنه های خشونت آمیز در محل زندگی مردم است. این صحنه ها بدون تردید اثرات منفی در ذهن افراد می گذارد.

شاید عده ای بگویند حداقل این افراد پس از اینکه اینگونه با آنها برخورد شد دیگر دست از مزاحمت برای مردم بر می دارند ولی هر عقل سلیمی می تواند تشخیص دهد آنها تا وقتی که همان مقدار کم آبرو را برای خود حفظ کرده اند امکان خرابکاری کمتری دارند تا زمانی که دیگر همه او را می شناسند و این چنین بی آبرو شده اند. بالاخره آنها پس از مدتی از زندان بیرون می آیند و آنوقت تنها به انتقام فکر می کنند. انتقام از آنهایی که باعث این رفتار با او شده اند و از آنجایی که ماموران انتظامی با ماسک سیاه آنها را شکنجه روحی و جسمی در انظار عمومی می کنند و شناخته نمی شوند، آنها انتقام خود را از اجتماع می گیرد. اجتماعی که خود با فقر فرهنگی، با اختلاف طبقاتی، با نبود آموزش، با فراوانی جرم و هزاران هزار دلیل دیگر باعث خلافکار شدن این افراد شده است.

هیچ کس حق ندارد کرامت انسانی هیچ انسانی را زیر پا بگذارد حتی اگر قاتل باشد. هیچ کس حق ندارد دیگری را شکنجه کند حتی اگر جانی باشد. اینها قوانین انسانی هستند که همگی به آنها اعتقاد داریم. آن هم جوانانی که شاید اگر تنها امکان تحصیل برای آنها فراهم بود هیچ وقت به چنین روزی نمی افتادند.

گرچه همه ما از اینکه جامعه ای بدون این افراد داشته باشیم خوشحال می شویم. ولی من با آنها احساس همدردی می کنم. آیا ما در شرایطی که آنها زندگی می کرده اند زندگی کرده ایم؟ آیا چنان فقیر بوده ایم که از کوچکی به دزدی عادت کرده باشیم؟ آیا اگر ما هم حتی امکان این را نداشتیم که خواندن و نوشتن را یاد بگیریم باز هم جدا از آنها بودیم؟ آیا کسانی که با آنها این چنین رفتار می کنند می توانند لحظه ای خود را جای آنان بگذارند تا بتوانند تصمیم بهتری برای این افراد بگیرند؟ در صورتی که آنها تمامی امکانات برای بهتر شدن در اختیار آنان باشد و آنها خود استفاده نکنند هم شاید مستحق این رفتار نباشند.

بهتر نیست به جای رفتار وحشیانه با کسی که بالاخره یک انسان است به آنها بیاموزیم که زندگی شهروندی چه معنایی دارد؟ بهتر نیست مطابق با قانون با این افراد رفتار شود و قانون حکم فرما باشد؟ با این روش اگر شخص ارازل نباشد، ارازل می شود و اگر ارازل باشد قاتل می شود و اگر قاتل باشد جانی می شود و ...

طرح مبارزه با ارازل و اوباش با همه بدیهایش یک طرف و طرح غیر قانونی مبارزه با بد حجابی هم یک طرف. شخصی ترین جنبه یک انسان لباسی است که می پوشد. ولی این آقایانی که طاقت دیدن زیبایی زنی که دستشان به او نمی رسد را  ندارند قابل درک نیست. مادری که در تمام عمرش همه با احترام با او رفتار می کرده اند و وظیفه سنگین تربیت فرزند را بر عهده دارد مورد بدترین اتهامات قرار می گیرند و با دادگاه و کلانتری هم آشنا می شوند. دختری که تمام وقت خانواده مواظب او هستند که برایش مشکلی پیش نیاید به بدترین مکانها برده می شوند و با بدترین افراد در یک صف قرار می گیرند. اگر امکان داشت الفاظی را که ماموران حیوان صفت انتظامی درباره مادران و خواهران ما به کار می برند را ذکر می کردم.

اینگونه طرح های مقطعی نه تنها باعث مسلمان شدن جامعه نمی شود بلکه اثر کاملا معکوس دارد. برخورد با بد حجابی آن هم به این شکل فقط باعث شیرین تر شدن بد حجابی برای خانم ها می شود. این سخن آن بزرگوار را به یاد داشته باشید که مردم به آنچه ندارند تمایل دارند.

بعد هم برای توجیه کردن کارهایشان از وجود باندهایی برای رواج بی حجابی در جامعه صحبت می کنند. اگر یک پسر دست دوست ختر خود را در پارک گرفته باشد برای آقایان جرمی است سنگین ولی اینکه ماموران انتظامی برای گرفتن دختران از دستشان استفاده کنند و دختران را بسیار لمس کنند اصلا اشکال ندارد! چون آنها در حال امر به معروف و نهی از منکر هستند پس لمس جنس مخالف اشکالی ندارد!

در پایان اگر بخواهم مطالب را جمع بندی کنم، باید بگویم جز اینکه مشکلاتی بر مشکلات کشور می آفزاید هیچ سودی ندارد؛ مشکلاتی مانند کشانده شدن پای جوانان به محیط هایی که جای آنان نیست و آشنا کردن آنان با خلافکاران و سابقه دادن به آنها از این طریق، اشاعه خشونت و ایجاد رعب و وحشت در جامعه، دور شدن نیروی انتظامی از وظیفه خود، زده شدن مردم از حجاب و دیگر احکام اسلامی، درگیر کردن جامعه با مسئله ای که می تواند وجود نداشته باشد، روشن کردن این حقیقت که طالبانیزم شیعی در حال ظهور است و این حقیقت که جمهوری اسلامی یعنی هر روز بدتر از دیروز.

بنده هیچ نفعی در این طرح و با این روش نمی بینم اگر شما می بینید در قسمت نظرات حتما یادآور شوید.

 

 

بخشندگی و مهربانی ولایت فقیه

در حالی که در کشور ایران با آن همه ذخائر نفتی بنزین جیره بندی می شود، در حالی که قمیت مرغ به هر کیلو دو الی دو هزار و پانصد تومان رسیده است، در حالی که مدارس ایران به خاطر نبود امکانات دچار مشکلات دردناکی می شود، در حالی که کارگران در هفت تپه مجبور می شوند برای دریافت حقوق خود خیابان را مسدود کنند، در حالی که معلمان به دلیل کمبود حقوق و مزایای خود اعتراض می کنند، در حالی که فقر منتج به فحشا در کشور بیداد می کند، در حالی که دولت از عهده بدهی های خود به مردم بر نمی آید آقا تصمیم می گیرند که بدهی های نیکاراگوئه به ایران را ببخشند و با پولی که باید به گرسنگان ایران داده بشود سیبیل این آقایان آمریکای جنوبی را چرب کنند تا احتمالاً برای خود رأی جمع کنند.

و این بار کمک به مسلمانان فلسطین و یا کمک به شیعیان لبنان مطرح نیست بلکه کمک به یک کشوری است که هیچ ارتباطی با اسلام ندارد.

حال آقای خامنه ای برای این ول خرجی ها چه جوابی در مقابل مردم و در مقابل خداوند دارد، سوالی است که باید از ایشان پرسیده شود.

 

 

محکوم به اعدام شدن آیت الله کاظمینی بروجردی

به گزارش فعالان حقوق بشر در ایران:" اولین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات آقای آیت الله محمد حسن کاظمینی بروجردی ظهر بیست و سوم در شعبه 3 ویژه روحانیت به ریاست قاضی حسینی برای رسیدگی به اتهامات 32 متهم ردیف اول برگزار شد ، برای 7 تن از متهمان به نامهای آیت الله کاظمینی بروجردی ، مسعود سماواتیان ، علیرضا منتظر صائب ، علی شهرابی فراهانی ، حبیب قوتی ، احمد کریمیان ، مجید التی حکم اعدام صادر شد ."

جای بسی تعجب است که حتی یک آیت الله در حکومت فقهی آقای خامنه ای حق بیان عقاید و افکار خود را ندارد. حکمی که برای ایشان صادر شد خیلی دور از انتظار بود و وقتی برای اولین بار این خبر را شنیدم گفتم که شایعه ای بیش نیست ولی وقتی مطمئن شدم بیشتر به عمق فاجعه پی بردم.

مطمئن باشید چنانچه این حکم اجرا شود برای همیشه در تاریخ اسلام باقی خواهد ماند که چطور یک آیت اللهی در حکومتی که نام اسلام را یدک می کشید اعدام شد. امیدوارم این اتفاق نیافتد.

قابل ذکر که به گفته خود آیت الله بروجردی ایشان فرزند بیست و هفتم امام سجاد(ع) هستند.

 

 

سهمیه بندی بنزین

جراید چند روز قبل سهمیه رسمی بنزین برای هر خودرو را سه و نیم لیتر در روز عنوان کردند. ولی به گفته برخی منابع موثق پس از سهمیه بندی بنزین با قیمت هر لیتر صد تومان در جایگاهها بنزین به صورت آزاد و با قیمت آزاد( یعنی بیشتر از هر لیتر چهاصد تومان ) به فروش می رسد.

به یاد صحبت های پدرم می افتم که می گوید یک وقتی در زمان شاه قرار شد قیمت بنزین کمی(کمتر از 10 در صد) گرانتر شود ولی آقایان علماء تحصن کردند و با اعتراضات شدید توانستند قیمت بنزین را به همان قیمت قبلی باز گردانند. ولی امروز که بنزین از هر لیتر هشتاد تومان به هر لیتر چهارصد تومان می رسد هیچکدام از آن آیات عظام و مراجع گرانقدر تقلید دم نمی زنند. و این از اصول در خدمت گرفتن دین برای رسیدن به اهداف سیاسی است.

حال از مشکلاتی که خود کارت سوخت می تواند به بار بیاورد تا فرصتی مناسب می گذرم.

 

 

درگیری های حماس و فتح

در پی درگیری های شدید بین گروههای فتح و حماس محمود عباس رهبر فلسطینیان دولت اسماعیل هنیه را منحل کرد. ولی هنیه این حکم را قبول نکرده است و می گوید همچنان به کار خود ادامه می دهد.

فسلطینیان بیشتر از اینکه به دست اسرائیلی ها کشته شوند به دست فلسطینیان کشته می شوند. با این درگیری های رو به گسترش گروههای فلسطینی از ابتدای به روی کار آمدن حماس چه انتظاری می توان از اسرائیلی ها برای پایان دادن به مناقشات اسرائیل و فلسطین داشت؟ بهتر نیست فلسطینی ها به درگیری های خود (که این درگیری ها حتماً از سوی نیروهای خارجی داغتر هم می شود) متحد شوند و وقتی مشکل دیرینه خود را با اسرائیل حل کردند و دو کشور مجزا در کنار هم قرار گرفت و یک حکومت مستحکم در فلسطین برقرار شد سعی کنند با انتخابات مشکلات را حل کنند تا اینکه با کشتن برادران خود راه را برای ادامه وحشی گری های اسرائیل هموار کنند؟

ولی به جاست این نیروهای خارجی کمی بیشتر توضیح بدهم. باید دید چه نیروهایی از این مقابله سود می برند. بدون شک نفع یک سوی از این جنگ را اسرائیل می برد چون می داند اگر فلسطینیان متحد و یکپارچه شوند و مشکلات داخلی نداشته باشند به احتمال زیاد در پی احقاق حقوق از دسته رفته خود از اسرائیل به پا می خیزند.

از طرفی چنانچه در فلسطین آرامش و یک حکومت دموکراتیک برقرار شود حکومت هایی مانند جمهوری اسلامی نمی توانند از گروههایی مانند حماس برای انهدام اسرائیل و صهیونیست ها استفاده کنند از طرفی ممکن است با آرامش در فلسطین، اوضاع عراق هم رو به بهبود برود و آمریکا نشان دهد که در عراق موفق شد. همچنین در یک عراق آرام نیروهایی مانند جیش المهدی یا دیگران شیعیان عامل جمهوری اسلامی جایی برای ارتزاق ندارند و آنوقت است که همه نقشه های جمهوری اسلامی مبنی بر ایجاد یک هلال شیعی متصل به خود در منطقه بر باد می رود.

البته یادآور می شوم که در اینجا فقط کسانی که سود می برند را مشخص کردم و این به این معنی نیست که آنها در این درگیری ها نقش بازی می کنند.

+ نوشته شده توسط محمد مهدی حبيبي در دوشنبه 1386/03/28 |

پیرو همان افراط گرایی های اخیر در اصفهان چند روز پیش باز هم بساط برادران امیر به معروف و ناهی از منکر در میدان انقلاب اصفهان(سی و سه پل) به پا شده بود و ضمن پرخاشگری نیروهای بسیجی به دختران و زنان بدحجاب صحنه هایی ایجاد کرده بودند که خود شما در عکس ها ببینید. کسی جرأت نداشت از کنار آنها رد شود.

 

 

 

برای دیدن بقیه عکس ها روی"خواندن کامل مطلب" کلیک کنید.

 


خواندن کامل مطلب
+ نوشته شده توسط محمد مهدی حبيبي در پنجشنبه 1386/03/17 |

حدود یک ساعت از صحبت کوتاه ولی شیرین من به همراه دوستم محمد با آرش سیگارچی و همرش رافونه میگذرد. بعد از مدتی راه رفتن اطراف هتل کوثر و جستجو برای پیدا کردن آرش، ایشان و همسرش را در کافی شاپ هتل کوثر دیدیم. مدتی است آرش اطراف ایران به گشت  و گذار مشغول است و زمانی که فهمیدم به اصفهان رسیده تصمیم گرفتم به هر طریقی، صحبت کوتاهی با این روزنامه نگار جوان ولی کهنه کار داشته باشم. وقتی خواستم صحبت را شروع کنم حدود صد سوال متفاوت داشتم که بپرسم ولی فرصت زیادی نبود، باید از بین سوالها مهترین آنها می پرسیدم.

    اگر بخواهم چکیده ای از صحبت کوتاهمان برایتان بنویسم و بنویسم که در این صحبت چه چیزی از ایشان دیدم؛ باید گفت مردی را دیدم که پس از آن همه سختی و مشکلاتی که تعدادی از آنها برایش پیش آمده بود و تعدادی را برایش پیش آورده بودند همچنان استوار برای کاری که آنرا دوست دارد یعنی نوشتن تلاش می کند. او بعد از زندان بی دلیل،سرطان،مرگ برادر و دیگر پیش آمد های بد، مانند جوانی بود که هیچ یک از این مشکلات را نداشته است و انگار تازه متولد شده بود؛ و البته نقش کنار دستی اش در این راه نباید دور از نظر بماند.

    در اوج سلامتی، در نهایت شادابی، بدون دغدغه های فکری گوناگون زندگی تلاش می کند فردی موثر برای خود و جامعه اش باشد؛ و این نکته مهمی را به ما یادآور می شود و آن این است که با زندان و شکنجه و تنگ کردن عرصه زندگی برای یک فرد نمی توان او را  از صحنه خارج کرد مخصوصاً اگر آن فرد به هدفش ایمانی قوی داشته باشد.

    صحبت ما با خوردن چای و گرفتن چند عکس یادگاری به پایان رسید. صحبتی که هیچگاه از یادم نمی رود. ای کاش بیشتر ادامه داشت تا سوالهای بیشتری می پرسیدم، ای کاش تا دو روز دیگر فرصت داشتم تا بگویم و بشنوم.

 

 

سفرنامه ایرانگردی خانواده سیگارچی(http://www.sigarchi06.blogsky.com)

جمعه11/3/86 ساعت 8:15

+ نوشته شده توسط محمد مهدی حبيبي در جمعه 1386/03/11 |
تعدادی از دانشجویان دانشکده فنی مهاجر بیانیه ای در مورد نا آرامی های اخیر در دانشگاهها پخش کرده اند. در ادامه مطلب این بیانیه را مطالعه بفرمائید. و اگر امکان دارد در وبلاگ شخصی خود قرار دهید.


خواندن کامل مطلب
+ نوشته شده توسط محمد مهدی حبيبي در پنجشنبه 1386/03/03 |

 

   در قسمت معرفی و در مطلب قبلی که احادیت و مواد اعلامیه جهانی آمیخته شده بود بنده هم از اسلام و هم از دموکراسی یاد کردم ولی برای بسیاری از دوستان عزیز سؤتفاهم هایی پیش آمد.

اول اینکه قصد من از مطلب قبلی این نبود که بخواهم شکل دموکراتیکی به یک حکومت اسلامی ببخشم. بلکه هدفم این بود که نشان دهم حتی اسلام هم که خیلی از ملایان آنرا متناقض با دموکراسی می دانند دموکراسی و آزادی را حمایت کرده است.

اینکه در زمان صدر اسلام لازم بوده است که افراد برجسته دینی در حکومت شرکت کنند بحثی جداگانه است گرچه در همان زمان هم بسیاری از امامان علاقه ای به حکومت و سیاست نداشته اند و صحبتهای آنها صرفا عکس العملی بوده به وقایعی که در اطرافشان اتفاق می افتاده است، کاری که به نظر من هر کس انسان باشد باید انجام دهد.

حکومت سیاسی و مذهبی چهارده قرن پیش آن هم بر اعراب آن زمان را به هیچ عنوانی نمی توان در جامعه امروزی اجرا کرد زیرا مردم افکار و عقاید بسیار گوناگونی دارند و اگر هم مردم این را قبول کنند ما انسانهای همچون آن معصومان نداریم(به جز امام زمان(ع) که فعلا حضور ندارند.) که این وظیفه را برعهده بگیرند و حتی صحبت این مسئله هم دارای ارزش نیست. قوانین اسلام سنتی و دموکراسی در سطح حکومت نمی تواند در کنار هم قرار گیرد.

ولی من اعتقاد دارم که برای دموکرات بودن لازم نیست اسلام خود را کنار بگذاریم و یا برای اجرای احکام اسلامی شخصی نیازی، نیست که به پادشاهی اسلامی روی بیاوریم. من می توانم یک مسلمان باشم و نسیت به نقض حقوق بشر در دنیا اعتراض کنم. من می توانم مسلمان باشم ولی در مجلس در کنار یک نماینده یهودی بنشینم و مردم سرزمینم دفاع کنم.

دو دسته انسانهایی وجود دارند که مخالف همنشینی اسلام(البته اسلام حقیقی نه اسلام واقعی) و دموکراسی در ذهن افراد هستند؛ یک دسته افراد خشک مذهب مانند خمینی،خامنه ای، مصباح و ... که آنقدر در فرهنگ عرب صدر اسلام غوطه ور شده اند که حقیقت اسلام را گم کرده اند و یک دسته کسانی که آتقدر نسبت به اسلام بدبین هستند که هر جا سخن از اسلام می آید جبهه گیری می کنند. این دسته از افراد واقعیت اسلام را می بینند و مدام از آن فاصله می گیرند ولی اگر اسلام را بدن تنگ نظری ببینند و حقیقت آنرا دریابند چنین نخواهد بود.

من می گویم لازم نیست یکی از این دو را در ذهن خود داشته باشیم و دیگری را دور بریزیم. ما می توانیم نماز بخوانیم و روزه بگیریم(البته به طور کاملا شخصی و به طوریکه مزاحم دیگران نشویم.) و وقتی وارد مسجد می شویم یک مسلمان باشیم ولی وقتی که وارد جامعه می شویم یک دموکرات باشیم که تنها و تنها به فکر سرزمین آریایی خود هستیم و هیچ چیز به جز منفعت های ملی برای ما مهم نباشد.

نکته دیگر که بسیار حائز اهمیت است این است که برخی تصور می کنند آقای خامنه ای و نوچه هایش در حال اجرا کردن اسلامند! باید گفت که خیر، اینها کسانی هستند که به اسم اسلام می خواهند یک نظام دیکتاتوری در ایران پیاده کنند. در واقع اینها از اسلام وسیله ای ساخته اند برای کسب قدرت بیشتر. به نظر من اینها از اسلام و از انسان بودن بویی نبرده اند. و در واقع هدف من در مطلب قبلی همین بود که نشان دهم اینها که دموکراسی را دور ریخته اند و ادعا می کنند مسلمانند حتی با اسلام هم سر جنگ دارند.

ولی باز هم اینجا تصریح می کنم که بنده خواهان جدایی کامل دین و سیاست در سطح حکومتی هستم و اعتقاد دارم که حکومت آینده ایران باید یک حکومت سکولار باشد و قوانین به نحوی تنظیم شود که پیروان تمامی ادیان بتوانند تا آنجا که به دیگران لطمه ای وارد نشود به اجرای احکام آئین خود بپردازند و هیچ تبعیضی بین ادیان مختلف نباشد.

ما خواستار جدایی اسلام از حکومت هستیم ولی خواهان جدایی اسلام از قلبمان نیستیم.

با احترام به کسانی که نظری مخالف بنده دارند و جزو آن دو دسته اند.

+ نوشته شده توسط محمد مهدی حبيبي در دوشنبه 1386/02/17 |

   همانطور که در معرفی خودم گفته ام من به اسلام و آزادی معتقدم و برای همین مسئله عده ای در قسمت نظرات صحبت هایی نوشتند که خود خوانده اید. برای جواب به این دوستان و همچین جواب به صحبتهای اخیر آقای شاهرودی متن زیر را تدوین کردم.

   متن زیر پاسخی است به کسانی که عقیده دارند اسلام با دموکراسی و حقوق بشر سازگار نیست. قسمت سبز رنگ احادیث حیدر کرار و قسمت سیاه رنگ مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر است. آیا تناقضی وجود دارد؟

البته احادیث را من جمع آوری نکردم بلکه بسته از پیش توسط موسسه حسنات زیر عوان "حضرت علی(ع) و حقوق بشر" جمع آوری شده بود و من تنها آنها را با اعلامیه جهانی آمیختم.

حق آزادی

علی(ع):

من نمی توانم شما را به کاری وادارم که خود نمی خواهید.

                                                      نهج البلاغه/کلام119/خطبه207/ص216

ماده هيجدهم : هر كس حق دارد كه از آزادي فكر ، وجدان و مذهب بهره مند شود . اين حق متضمن آزادي تغيير مذهب يا عقيده و نيز متضمن آزادي اظهار عقيده و ايمان ميباشد و همچنين شامل تعليمات مذهبي و اجراي مراسم ديني است . هر كس ميتواند از اين حقوق منفرداً يا اجتماعاً و به طور خصوصي يا عمومي برخوردار شود.

ماده بيستم :

1) هر كس حق دارد آزادانه مجامع و جمعيتهاي مسالمت آميز تشكيل دهد .

2) هيچكس را نميتوان مجبور به شركت در اجتماعي كرد .

 

حق تعیین سرنوشت

علی(ع):

به جان خودم سوگند که امامت جز با حضور مردم شکل نگیرد.

                                                          نهج البلاغه/خطبه172/ص183

جز آنکه شما بخواهید حق حاکمیت ندارد.

                                                          الکامل فی التاریخ/ج2/ص304

خطاب به مالک اشتر و یاسر:

بگذار تا مردم به رأی خویش روند.کسی که به ما رغبت ندارد ما را نیز به او حاجتی نیست.

                             الفتوح/ص395/دع هولاء الرطه الامة و السیامة/ص49  

 

ماده بيست و يكم :

1) هر كس حق دارد در اداره ي امور عمومي كشور خود ، خواه مستقيماً و خواه از طريق نمايندگاني كه آزادانه انتخاب شده باشند شركت جويد .

2) هر كس حق دارد با تساوي شرايط به مشاغل عمومي كشور خود نايل آيد .

3) اساس و منشاء قدرت حكومت اراده ي مردم است . اين اراده بايد به وسيله ي انتخاباتي ابراز گردد كه از روي صداقت و بطور ادواري صورت پذيرد . انتخابات بايد عمومي و با رعايت مساوات باشد و با راي مخفي يا طريقه اي نظير آن انجام گيرد كه آزادي راي را تضمين نمايد

 

آزادی بیان و انتقاد

علی(ع):

آنگونه که با جباران سخن می گوئید با من سخن نگوئید...

به چاپلوسی و تملق با من آمیزش نکنید و مپندارید که گفتن حق بر من گران می آیدنمی خواهم که مرا بزرگ انگارید...

پس با من از گفتن حق یا رأی زدن به عدل باز نایستید،زیرا من در نظر خود بزرگتر از آن نیستم که مرتکب خطا نشوم...

                                                نهج البلاغه/کلام207/ص225

 

ماده نوزدهم : هر كس حق آزادي عقيده و بيان دارد و حق مزبور شامل آنست كه از داشت عقايد خود بيم و اضطرابي نداشته باشد و در كسب اطلاعات و افكار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسايل ممكن و بدون ملاحظات مرزي آزاد باشد .

 

ماده بيست وهشتم : هر كس حق دارد برقراري نظمي را بخواهد كه از لحاظ اجتماعي و بين المللي ، حقوق و آزادي هايي را كه در اين اعلاميه ذكر گرديده است تامين كند و آنها را به مورد اجرا گذارد .

 

حق دعاوی

علی(ع) خطاب به مالک اشتر:

من بارها از رسول خدا(ص) شنیدم که می گفت: پاک و آراسته نیست جامعه ای که در آن امت زیر دست نتواند بدون لکنت زبان حق خود را از قوی و بالادست بگیرد

                                                     نهج البلاغه/نامه53/ص332

ماده هفتم : همه در برابر قانون مساوي هستند و حق دارند بدون تبعيض و بالسويه از حمايت قانون برخوردار شوند . همه حق دارند در مقابل هر تبعيضي كه ناقض اعلاميه حاضر باشد و هر تحريكي كه براي اعمال چنين تبعيضي انجام شود از حمايت قانون برخوردار شوند .

ماده دهم : هر كس با مساوات كامل حق دارد كه دعوايش بوسيله ي دادگاه مستقل و بي طرف ، منصفانه و علناً رسيدگي شود و چنين دادگاهي درباره ي حقوق و الزامات او و يا هر اتهام جزائي كه به او وارد شده باشد تصميم بگيرد .

 

برادری

علی(ع) به مالک اشتر:

 مهربانی با رعیت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز. همچون حیوانی درنده نباش که خوردن حقوق آنها را غنیمت شماری. زیرا آنها دو گروهند یا برادر دینی تو هستند و یا در آفرینش همچون تو هستند.

                                                نهج البلاغه/نامه 53/ص323

ماده اول : تمام افراد بشر آزاد به دنيا مي آيند و از لحاظ حيثيت و حقوق با هم برابرند . همه داراي عقل و وجدان مي باشند و بايد با يكديگر با روح برادري رفتار كنند .

 

ماده ششم :  هر كس حق دارد كه شخصيت حقوقي او در همه جا به عنوان يك انسان در مقابل قانون شناخته شود .

 

حق پناهندگی و تابعیت

علی(ع):

 برای تو هیچ سرزمینی برتر نیست.

بهترین سرزمین سرزمینی است که تو را بپذیرد و تو در آسوده باشی.

                                                نهج البلاغه/کلام434/ص447

 ماده سيزدهم :

 1) هر كس حق دارد كه در داخل هر كشوري آزادانه عبور و مرور كند و محل اقامت خود را انتخاب                                                                                 كند .

         2)هر كس حق دارد هر كشوري از جمله كشور خود را ترك كند يا به آن بازگردد .

          ماده پانزدهم :

         1) هر كس حق دارد كه داراي تابعيت باشد .

         2) احدي را نمي توان خودسرانه از تابعيت خود يا از حق تغيير تابعيت محروم كرد .

 

تعهد و مسئولیت متقابل

علی(ع):

حق شما بر من این است که عدالت را برقرار سازم...

آنچه شما دوست دارید را بریتان فراهم نمایم و آرزوهای شما را تدارک نمایم.

                                                نهج البلاغه/خطبه92/ص391

ماده بيست و پنجم :

1)هر كس حق دارد كه سطح زندگاني او ، سلامتي و رفاه خود و خانواده اش را از حيث خوراك و مسكن و مراقبتهاي پزشكي و خدمات لازم اجتماعي تامين كند و همچنين حق دارد كه در مواقع بيكاري ، بيماري ، نقص اعضاء ، بيوگي ، پيري يا تمام موارد ديگري كه به عللي خارج از اراده ي انسان وسايل امرار معاش از دست رفته باشد ، از شرايط آبرومندانه ي زندگي برخوردار شود .

2) مادران و كودكان حق دارند از كمك و مراقبت مخصوصي بهره مند شوند . كودكان چه بر اثر ازدواج و چه بدون ازدواج به دنيا آمده باشند ، حق دارند كه همه از يكنوع حمايت اجتماعي برخوردار شوند .

 

ماده بيست و نهم :

1) هر كس در مقابل آن جامعه اي وظيفه دارد كه رشد آزاد و كامل شخصيت او را ميسر كند .

2) هر كس در اجراي حقوق و استفاده از آزادي هاي خود فقط تابع محدوديت هايي است كه به وسيله قانون و منحصراً به منظور تامين ، شناسايي و مراعات حقوق و آزادي هاي ديگران و براي رعايت صحيح مقتضيات اخلاقي و نظم عمومي و رفاه همگاني در شرايط يك جامعه ي دمكراتيك وضع گرديده است .

 

قلمرو دولت

علی(ع) به سربازان: